|
- لقمان در وصیت به فرزندش گفته : پسر جان ! شرّ با شرّ خاموش نشود ، چنانکه آتش با آتش ، بلکه شرّ را خیر فرو می نشاند و آتش را آب . به مرگ کسی شادی مکن ، گرفتار را مسخره مکن ، خیر خود را دریغ مدار. آنچه نمی دانی از علما فراگیر و آنچه می دانی به دیگران بیاموز. - ابن سینا : هرکه دنیا خواهد ، علم آموزد و هرکه آخرت خواهد در عمل کوشد . - هرکه تلخی دوا تحمّل نکند ، شیرینی شفا نچشد . - بوذرجمهر : بخیل برای ثروت خود نگهبان است و برای وارث انباردار. - افلاطون : ناتوان ترین مردم آن است که نتواند سرّ خویش را نگه دارد ، نیرومندترین مردم آن است که خشم خویش نگه دارد . از همه صابرتر کسی است که تهی دستی را کتمان کند و از همه قانع تر کسی است که به آنچه میسّر شود بسازد . جاهل دشمن خویش است ، چگونه دوست دیگری می شود ؟! من سکوت را دوست دارم به خاطر اُبهت بی پایا نش.... فریاد را می پرستم به خاطر انتقام گم گشته در عصیا نش......... فردا را دوست دارم به خاطر غلبهاش بر فلک کَجمَدار ....... پائیز را می پرستم به خاطر عدم احتیاج ! عدم اعتنایش به بهار .... آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش ! که شب ناپدید میشود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را از او نور میگیرد.... زندگی : ایدهال من است و من آن را تقدیس میکنم ! به خاطر اینکه روزی هزار بار نابودش میکنند اما هرگز نمیمیرد ! الا که رفته ای سر می گذارم بر شانه ی همه ی نیلوفرانی که امسال بی تو گریسته اند. گریسته اند و بی تو نزیسته اند. حالا که رفته ای بهانه ی خوبی است برای باران تا بیاید کنار سفره بنیشیند و بشقاب سوم را پر کند حالا که رفته ای گمان نمی کنم برگردد پرنده ای که فقط از دست تو دانه بر می چیند و در کلمات تو پرواز می کرد. حالا که رفته ای هیچ راهی مرا به جایی نمی برد در حافظه ام می چرخم همه کلید ها را گم کرده ام حالا که رفته ای شعری می نویسم برای گل های مریم شعری می نویسم برای مرگ شعری می نویسم برای دیداری که اتفاق نمی افتد.
نمایشی بی تمرین از نقشی که بازی میکنم ناآگاهام موضوع نمایشنامه را بر ناآگاهیام هر گام سکندری میخورم واژگان و حرکات غیر قابل پسگرفتن کاش دست کم، بشود چهارشنبهای را از پیش تمرین کرد گمراهکننده است که فکری کنی این امتحانی سرسری حتا دورترین سحابیها روشن شده است
دل زنده کنید ,تا بمیرد ناکام نابود کنید ,یاس را در دل خویش
نویسنده جدید:(ه-.)
تو : تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی...! نویسنده جدید: (ه-.)
نویسنده جدید:(ه-.) نویسنده جدید:(ه-.)
چه زیباست بخاطر تو زیستن و برای توماندن و به پای تو مردن نوشته :نویسنده جدید (ه-.)
نویسنده جدید: (ه-.)
با تو من رنگ طلوعم بی تو من سرخ غروبم از تو و سکوت عشقت سارشارمو من پرفروغم قاب عکست روی دیوار خاطراتی ماندگار هیچوقت از یادم نمیره با گذشت روزگار نویسنده جدید:(ه-.)
من بادم
نه شخصی ، نه مني
اسارت را دگر بر واژه های خود نخواهم داد نه آنگونه که دنیا دست وپایم بست که فریادی فروخورده درون خود بپیچم از همه فریاد! وبا یک دیده آرام بسان آنکه هرگز رنگ خشمی را ندیده بر دل وروحش بدنیا چشم خود دوزم...بآرامی...بدون ذره ای تغییر!!! شگفتا هرکسی هم در کنار ما دمی سر کرد ز آن آرامشی میگفت که از ما بر دل او سایه می انداخت!!! من تشنهء آرامشی بودم که حتی گر درونم بود در دلم هم یافت میشد وشاید اینچنین باید ...که آرام دلی باشم درون صد پریشانی!!! وخود اما به یاری دلم در واژه های شعر بیابم عمق افکارم وامداد قلم را بر دلم یاور بسازم باز! اگر اینگونه باید بود...پس از این واژه هایم را بخوان با دیده قلبی که گر آشفته... گر در هم است عبورش از میان کوچه های زندگی همواره آرام است...وتا آن آخرین دم نیز هرآن دم دیده دوزد بر گلها که معنایش فقط محبت بود
هیچ کس نجات نمیدهدت مگر خودت تو را بارها و بارها قرار می دهند در شرایط غیر ممکن کوشش میکنند دوباره و دوباره با بهانه و ماسک مجبورت کنند که وا بدهی، ترک کنی و/ یا بمیری درسکوت در درون. هیچ کس نجات نمیدهدت مگر خودت خیلی راحت است شکست خوردن خیلی خیلی ساده اما نه، نه، نه. مواظبشان باش گوش بده به آنها. می خواهی همانی باشی که میخواهند باشی؟ یک بی چهره، بی فکر، بی قلب باشی؟ میخواهی تجربه کنی مرگ را پیش از مرگ؟ هیچ کس نمیتواند نجاتت دهد مگر خودت و تو ارزش نجات دادن داری. جنگی است که بردش آسان نیست اما اگر چیزی ارزش برد داشته باشد همین است. فکر کن در بارهش فکر کن در باره نجات وجودت روح وجودت شهامت وجودت وجود معجزهگر آوازه خوانت و وجود زیبایت نجاتش بده. ملحق نشو به مرگ- در- روح وجوت را نگه دار با طنز و فریبندگی و نهایتاٌ اگر لازم شد تکان بده زندگیات را در تلاش، لعنت به نخالهها، لعنت به ارزش. تنها تو میتوانی نجات بدهی وجودت را. این کار را بکن. بکن. بعد دقیقاٌ خواهی دانست در باره چه صحبت میکنم.
|
About![]()
سلام
Home
|