تبليغاتX
گل پــونـه ها
دلقک

دلقك
هوا بي هوا گرم شده است ..
و دلقک فکر مي کند، چقدر ديگر هيچ چيز برايش فرق نمي کند...
دلقک دارد بي خاطره مي شود...
باورت مي شد؟...
نمي دانم شنيده اي؟! پيش خودمان باشد...دلقک ديگر عقلش کار نمي کند...

نمي دانم افتاده از بند و مرده، يا همان بالا روي بند مرده...
يا نمرده خواب مي بيند، يا مرده روح سرگردانش تشخيص نمي دهد...
يا اين صدا که مدام بيخ گوشش است حقيقت دارد يا آن سکوت که غرقش مي کند ...
يا اينکه نمي داند چه مي خواهد آزارش مي دهد يا آنکه خوب مي داند چرا زندگي مي کند کلافه اش کرده...
نمي دانم ميداني؟! مي خواهد بداند پس در اين چندصد سال چه مي کرده ، که همه اش تلنبار شده براي اين چند روز که دلقک زنده است ؟!!

ولي دلقک اين را ميداند که کسي که در خانه شيشه اي زندگي ميکند نبايد به خانه مردم سنگ بيندازد

|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 4:40 توسط پریسا |



یک شهر
        
   شهر چرت کجاست: شهر چرت جايي است
   که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه... شهر چرت جايي است

     که همه با هم خواهر برادرن
    اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن شهر چرت جايي است 

      که مردم سوار تاکسي مي شن زود
  برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن شهر چرت جايي است

      که رنگهاي رنگين کمان مکروهند
    و رنگ سياه مستحب شهر چرت جايي است که

   اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن شهر چرت جايي است
   که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه

    شهر چرت جايي است که

     دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي
    ؟؟ شهر چرت جايي است که

    بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
   شهر چرت جايي است که

    درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
 شهر چرت جايي است که

   کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

    شهر چرت جايي است
   که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با    همسران ندارند

    شهر چرت جايي است
     که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر

      شهر چرت جايي است
     که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

     شهر چرت جايي است که

      با ميلياردها پول بعد
   از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

    شهر چرت جايي است که

     خنده عقل را زائل مي کند شهر چرت جايي است
    که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد   در صدف شهر چرت جايي است
   
    شهر چرت جاييه که

   نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن

    شهر چرت جايي است
     که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري

    شهر چرت جاييه که موسيقي حرام است حرام شهر چرت جايي است که گريه محترم
   و خنده محکومه

     شهر چرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد
      به ديگري بياموزي

   شهر چرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار شهر   چرت جايي است
   که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي

    شهر چرت جايي است که

     دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه
    ، ابلهانه و ... است شهر چرت جايي است که

     وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه
   : نمي دونم هر چي بابام بگه

    شهر چرت جايي است که

     وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني
    و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

    شهر چرت جايي است که

    هرگز نمي شه
    تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..

    شهر چرت جايي است که ....... خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

 

|+| نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 3:32 توسط پریسا |



پرنده باش !


دلم!، هنوز مانده اي اسير دست سرنوشت
چه استخاره مي كني سر جهنم و بهشت؟


سبد سبد تلاش را به روي شانه مي برند
چرا هنوز مانده اي در ابتداي فصل كشت؟

 

چه روزهاي تيره اي كه در برابرت نشست!
از آن شبي كه بخت بد به نام تو قفس نوشت


اسير نان و گندمي، ميان اين همه گمي
مگر كه معجزه كني رسي به چشمه ي بهشت


هميشه گفته ام زمين سراز ماندن تو نيست
پرنده باش و پر بزن از اين محله هاي زشت

|+| نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 3:18 توسط پریسا |