
درس معلم
در كلاس روزگار
درسهاي گونه گونه هست
درس دست يافتن به آب و نان
درس زيستن كنار اين و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشك غم ز هم جدا شدن
در كنار اين معلمان و درسها
در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست
يك معلم بزرگ نيز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در كلاس هست و در كلاس نيست
نام اوست : مرگ
و آنچه را كه درس مي دهد
زندگي است
ا
اولين روز دبستان بازگرد
كودكي ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد اي خاطرات كودكي
بر سوار اسبهاي چوبكي
خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مكار و دزد و چاپلوس
روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است
كاكلي گنجشككي باهوش بود
فيل ناداني برايش موش بود
با وجود سوز و سرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن مي دريد
تا درون نيمكت جا مي شديم
ما پر از تصميم كبري مي شديم
پاك كن هايي ز پاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ كاه بود
مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همكلاسيهاي من يادم كنيد
باز هم در كوچه فريادم كنيد
همكلاسيهاي درد و رنج و كار
بچه هاي جامه هاي وصله دار
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش ميشد باز كوچك مي شديم
لا اقل يك روز كودك مي شديم
ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچها كه بودش روي دوش
اي معلم نام و هم يادت به خير
ياد درس آب و بابايت به خير
اي دبستاني ترين احساس من
بازگرد اين مشقها را خط بزن


