تبليغاتX
گل پــونـه ها
خسته ام !!!
خسته ام !!!
خسته خسته خسته !
تاب ماندن ندارم ؛
ناي رفتن ندارم ؛
پاي دويدن ندارم ؛
جرات دل کندن ندارم ؛
قدرت ايستادن ندارم ؛
شهامت گفتن ندارم ؛
رشادت جنگيدن ندارم ؛
زبان حرف زدن ندارم ؛
قلم نوشتن ندارم و
چاره اي جز صبر ندارم ؛
صبري بلند ،
صبري جانکاه ،
صبري پر درد ،
صبري بي انتها ،
صبري که هيچ تاريخ انتقضايي ندارد ؛
به جز ...
کاش مي توانستم :
کاش مي توانستم :
در نقطه اي دور ،
به دور از چشم تمامي نامحرمان ،
به دور از گوش تمامي نامهربانان ،
به دور از دست همه نارفيقان ،
فرياد بزنم :
فريادي بلند ،
فريادي از ته دل ،
فريادي از عمق وجود ،
فريادي با تمام توان ،
فريادي با چشمان خيس ،
فريادي که جز خودم و خدا مستمعي نداشته باشد ؟
فريادي که ف ر ي ا د باشد ،
ولي افسوس !!!
ولي افسوس !!!
افسوس و صد افسوس !!!
که هيچ وقت هيچ چيز سر جاي خود نيست ؛
هيچ وقت هيچ کس کنار يار خود نيست ؛
هيچ وقت هيچ علتي بدون معلول نيست ؛
و
هيچ وقت درد دلي را پاياني نيست .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست
 
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
--------------------------------------------------------------------------
قیصر امین پور
 
نه / کاری به کار عشق ندارم! / من هيچ چيز و هيچ کسی را / ديگر / در اين زمانه دوست ندارم / انگار اين روزگار چشم ندارد من و تو را/ يک روز را / خوشحال و بی ملال ببيند / زيرا / هر چيز و هر کسی را / که دوست تر بداری / حتی اگر يک نخ سيگار / يا زهر مار باشد / از تو دريغ می کند
پس / من با همه ی وجودم / خود را زدم به مردن / تا روزگار،ديگر / کاری به من نداشته باشد / گفتم که
کاری به کار عشق ندارم

روحش شاد و یادش گرامی باد
-----------------------------------
|+| نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 23:51 توسط پریسا |