تبليغاتX
گل پــونـه ها
چه می کنم؟


در شهری که پرنده هایش پرواز را فراموش کرده اند,


خبر چه می بری از آسمان نیلگون.


می گریم بر مزار پرنده ایکه اسم کوچکش را نمی دانم:


...آی ! توده ابرهای سیاه بیایید


که در این شهر رنگ آبی آسمان, بهانه پرواز نیست.


فرش تاریکی ها و مهیب طوفانها را بگسترانید


و نترسید! این جا کسی سر طغیان بر نخواهد داشت.


...آی ! شکارچیان خونین دل


بیایید و دامهایتان را بر گیرید


که در شهری که آسمانش تیره و تار است


شکار شدن خود رهاییست, خود آرزوست.


...آی ! پرنده ای که اسم کوچکت را نمی دانم


بگو من در شهری که پرنده هایش پرواز را فراموش کرده اند,


چه می کنم؟...

|+| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 3:21 توسط پریسا |