تبليغاتX
گل پــونـه ها
سنگ صبور

  • شب.من و سنگ صبور
    شب شده سنگ صبور
    خونه غم شده باز این دل من
    پر ماتم شده باز این دل من
    من و تو با دلمون
    تک و تنها و غریب
    توی این شهر بزرگ
    توی این دشت جونون
    خودمونیم و خدا
    خودمون و دلمون
    اگه از درد دلم با تو شکایت بکنم
    قصه مردم نامرد و بگم
    اگه من با تو حکایت بکنم
    دل تو میشکنه چون جام بلور
    نمیخوام سنگ صبور
    شده باز فصل خزون از درختا میریزه برگ طلا
    آسمون پر غم.غرق اندوه بلا
    هی براش قصه میگم قصه غصه میگم
    پر و بالم رو نسوزون
    من و پروانه نکن
    میبینی هرچی که حس مرگ امیده به خدا
    حسرت روز سپیده به خدا
    همه جا رنگ ریا
    همه چی نقش سراب
    به گلا دست میرنی خار میشن
    سبزه ها زیر قدم مار میشن
    بازوانی که به گرمی تورو افسون میکنن
    حلقه دار میشن
    زبونم بسته میشه
    دهنم خسته میشه
    ولی ای سنگ صبور
    مگه باور میکنه؟
    میدونی؟
    همدم شبهای سیاه دل من
    عاقبت سر به بیابون میذارم
    میرم اونجا که صفاست میرم اونجا که وفاست
    میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست
    ولی ای یار دلم
    ای دلت خونه اسرار دلم
    من پر از مهر و وفام
    تو رو با خود میبرم
    تو رو ای سنگ صبور
    همه جا تا دل گور. 
|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 16:9 توسط پریسا |